06 اسفند 1398 ساعت 03:17

جلسه هفتم: ۹۵.۸.۱

اینکه ما می گوییم خدایی وجود دارد و قیامتی برپا خواهد شد و سوال و جوابی صورت خواهد گرفت یک حقیقت محض ست؛ ولی آیا چنین باوری در جامعه امروزی ما به عمل جلوه گر شده است؟! گاهی اوقات انسان می گوید که من چنین چیزی را قبول دارم، چنین رفتاری را می پذیرم، چنین کاری را می ستایم و چنین الگویی را می پذیرم؛ فلذا تمامی این موارد لساناً عنوان شده و شاید هم قلبا چنین مواردی را دوست داشته باشد؛ ولی چرا در بسیاری از جوامع کنونی عملا اعتقادات اصلی ما که همان اعتقاد به توحید و معاد باشد، کمرنگ و شاید هم بیرنگ شده است؟!

به نظر می رسد موانعی سدّ راه شده باشد. موانعی نظیر دنیا پرستی، خودپرستی، خودبینی، کم فروشی و مانند آن. اینکه ما اگر چنین سخنی را بگوییم منافع شخصی، اجتماعی یا سیاسی مان به خطر می افتد، اینکه ما اگر چنین رفتاری را انجام بدهیم موقعیت اقتصادی و رفاهی مان به خطر می افتد، اینکه ما اگر چنین موضعی بگیریم آینده ظاهری مان به خطر می افتد و به همین علل سکوت می کنیم و یا موضع و رفتار خلاف واقع می گیریم. درواقع چنین رفتاری برگرفته از عدم التزام عملی به معاد و یا توحید است؛ و ما هنوز نتوانستیم به این اعتقاد قلبی برسیم که اگر سخن حق را بگوییم و رفتار حق را انجام بدهیم، خداوند عادل، شاهد و ناظر بر اعمال و رفتار ما است و بازگشت همه ما بسوی او است. و این است مشکل اصلی جامعه امروزی ما، یعنی همان سکوت، بالاخص سکوت خواص در زمان های خاص و بحرانی جامعه اسلامی، یعنی همان عدم اعتقاد عملی به معاد.

برگرفته از سلسله دروس اعتقادی، تربیتی و معرفتی سجاد صیدآبادی

جلسه ششم: ۹۵.۷.۲۶

اگر گفته بشود دین اسلام، دین دانش و آموزش برای زندگی سعادتمندانه دنیوی و اخروی بشر است، سخنی ناحق، گفته نشده است. بی گمان ارزش انسان در آموزه های قرآنی به دانش است؛ از این رو است که تسخیر فرشتگان و هستی، زمانی برای انسان شدنی شد که خداوند به انسان اسمای خویش را تعلیم داد و انسان به دانش اسمایی آگاه شد. آیات و احادیث بسیاری در بیان اهمیت علم و جایگاهش و نیز مذمت جهل و آثار آن آمده است.

به فرموده بزرگان دین، متاسفانه غرب و امریکا به برکت علم توانستند بر بسیاری از کشورهای دنیا مسلط شوند؛ و یکی از ابزارهای شان علم بود که ثروت را هم با علم به دست آوردند. علی رغم اینکه مقداری از ثروت را هم با فریب گری و خباثت و سیاست به دست آوردند، اما علم هم مؤثر بوده است. هرچند امروزه به برکت انقلاب اسلامی جایگاه علمی خوبی در سطح جهان پیدا کرده ایم؛ ولی کافی نیست. بخصوص جوانان و نوجوانان متدین، انقلابی، ولایی و مکتبی می بایست بیش از پیش به سمت علم آموزی گرایش پیدا کنند. اگر چنین بشود آینده به دست نااهلان نخواهد افتاد.

اینکه ما در محافل و مجالس مذهبی حضور فعال داشته باشیم و دغدغه برپایی مراسمات مذهبی داشته باشیم بسیار خوب و لازم است، ولی اگر در جامعه کنونی وجود مبارک سیدالشهداء(سلام الله علیه) حضور داشت، از جوان و نوجوان متدین امروزی چه می خواست؟! قطعا تاکید حضرت بر کسب بیش از پیش دانش، آگاهی و بصیرت بر محور دین و عمل به آن خواهد بود. چرا که با علم آموزی و دانش است که می توان مسیر اهل بیت(علیهم السلام) را ادامه داد و همین ترسیم مسیر است که زمینه ساز ظهور خواهد شد.

برگرفته از سلسله دروس اعتقادی، تربیتی و معرفتی سجاد صیدآبادی

جلسه پنجم: ۹۵.۷.۲۵

به گفته بسیاری از بزرگان و صاحب نظران علم مبتنی بر ادیان الهی بر سایر علوم شرافت و فضیلت دارد، چرا که  این مسأله متضمن سلامت و سعادت انسان است و انسان را به سوی رستگاری هدایت می کند و از سقوط و هلاکت او جلو گیری می نماید. انسانی که علم را بیاموزد، ولی علمش در پرتو دین واقع نشود، سارق است. درواقع چنین شخصی عِلم را از دستورات دینی سرقت کرده و حقیقتا بدون دریافت و پذیرش دین، چگونه می شود علم را به عمل رساند؟!

دین به انسان روش خوب زیستن و عمل کردن می آموزد، درحالی که عالِم بدون عمل مانند زنبور بی عسل می ماند. پس علم حقیقی در پرتو دین است که جلوه گر و مفید واقع می شود. انسانی که عالِم باشد، ولی دین نداشته باشد، نه تنها در خدمت رسانی دچار تزلزل می شود، بلکه تیشه به ریشه انسانیت و سعادتمندی می زند.

برگرفته از سلسله دروس اعتقادی، تربیتی و معرفتی سجاد صیدآبادی

جلسه چهارم: ۹۵.۷.۲۴

 حفظ حد و اندازه هر چیزى و تجاوز ننمودن از آن را ادب آن چیز گویند. مثلا زبان انسان باید چیزى را كه باعث خوارى و ذلت انسان است نگوید، بنا بر این اگر كسى ناسزا می گوید، چون زبان او حدّ و مرز خود را رعایت نكرده، از ادب زبان خارج شده و عموما او را بی ‏ادب می نامند، اما او بی ‏اخلاق یا بد اخلاق نیست.

متاسفانه در جامعه امروزی عُرف شده است اگر خدای نکرده کسی رفتار زشتی و یا خطایی از او سر بزند، به او لقب انسان بی ادبی می دهند که آدم بدی ست! ولی نمی دانند چنین شخصی که در لحظاتی خطاکار شده، آدم بدی نیست، بلکه آن رفتارش بد است! شاید برای لحظاتی فریب نفس و یا شیطان را خورده باشد و یا اصلا شاید سوءتفاهم و یا غفلتی از او سر زده باشد.  فلذا اگر بخواهیم درحالت کلی به مفهوم حقیقی و اصلی ادب برسیم می توانیم بگوییم، ادب این است که انسان خود را با تمام وجود کوچک تر و پایین تر از دیگران ببیند و رفتار کند. قطعا کسی ک چنین خصوصیتی داشته باشد، دیگر به کسی ظلم نمی کند، تهمت نمی زند، غیبت نمی کند، بلندپروازی نمی کند، تخریب نمی کند و سعی بر ترک نابهنجاری ها و زشتی های فردی و اجتماعی دارد.

برگرفته از سلسله دروس اعتقادی، تربیتی و معرفتی سجاد صیدآبادی

جلسه سوم: ۹۵.۷.۲۲

 این رخداد تاریخی از یک سو عجیب و و از لحاظ ظاهری شاید غیرممکن به نظر می رسد و از سوی دیگر در پرتو ابعاد عظمت و اعجاز سیدالشهداء(سلام الله علیه) رخدادی کاملا طبیعی است. براساس روایات و منابع معتبر، راس مطهر آقا اباعبدالله الحسین(سلام الله علیه) بر روی نیزه آیاتی از سوره مبارک کهف را تلاوت می کرد. درواقع چنین کرامتی، نوعی معجزه تلقی می شود. ولی چرا مردم با مشاهده چنین کرامت و یا معجزه عظیمی پس از شهادت حضرت به ایشان ایمان نیاوردند؟!

علت اینجاست، همانطور که در وضع کنونی جامعه اسلامی ما بسیاری از مردم نمی توانند شاهد کرامات بزرگان دین باشند، در آن زمان نیز فقط عده ای خاص می توانستند چنین کرامت و یا معجزه ای را مشاهده کنند. هرکسی نمی توانست تلاوت قرآن رأس مطهر حضرت سیدالشهداء(سلام الله علیه) را بر روی نیزه مشاهده کند، جز عده ای معدود و خاص که اهل عرفان و حکمت و بصیرت بودند.

 برگرفته از سلسله دروس اعتقادی، تربیتی و معرفتی سجاد صیدآبادی

جلسه دوم: ۹۵.۷.۲۱ مصادف با شب عاشورا

بزرگترین سرمایه ی ما فرهنگ عاشورا است که از این فرهنگ، درس ها و عبرت های مهمی می توان گرفت و مبارزه با ظلم، شهادت طلبی، امربه معروف و نهی از منکر، صبر و اقامه نماز از جمله ی آنها محسوب می شود. درواقع همه این پیام ها علی رغم اهمیت آن ها، فرع فرهنگ عاشورا محسوب می شود و درس و عبرت اصلی که ما از عاشورا می گیریم، ولایت پذیری شهدای کربلا است؛ چرا که در همه جنگ ها شهدا برای دفاع از امر خدای متعال شهید شدند، ولی در شب عاشورا که امام(سلام الله علیه) راه بازگشت را بر همه آزاد گذاشتند، شهدا برای دفاع از ولی خدا شهید شدند.

در جوامع امروزی نیز هرگاه انسان به جای ولایت پذیری محض از امام و ولی زمان که همان ولایت مطلقه فقیه می باشد، تحت ولایت طاغوت برود، قطعاً به جنایاتی مانند جنایات فاجعه آمیز عاشورا هم خواهد رسید. لذا حضرت اباعبدالله الحسین(سلام الله علیه) را یهودیان و مسیحیان شهید نکردند، بلکه مسلمانانی که زیر بیرق غیر ولی رفته بودند، شهید کردند.

برگرفته از سلسله دروس اعتقادی، تربیتی و معرفتی سجاد صیدآبادی

جلسه اول: ۹۵.۷.۲۰

خدای سبحان در بسیاری از آیات قرآن کریم به ما می فرماید که انسان همواره فقیر محض بوده، هست و خواهد بود و در مقابل این ذات اقدس اله است که غنی محض بوده، هست و خواهد بود. اینکه انسان خود را نیازمند خدای متعال ببیند، قطعا می تواند به سمت پیشرفت، ترقی و کمال حرکت کند. اگر انسان به این باور و یقین برسد که وجودش از خودش نیست، بلکه از دیگری است، دیگر طغیان و سرکشی نمی کند، حقی را ضایع نمی کند، به نفس خود آسیب نمی رساند و همواره مراقب وجود خود است.

اگر انسان بداند و بفهمد و به این باور برسد که حباب است، نه اُباب؛ دیگر به خود مغرور نمی شود و بلندپروازی نمی کند و خود را برتر نمی بیند. فلذا حباب همان کف روی آب است و اُباب چیزی است که درونش را پر کرده، یعنی آب پر. درواقع انسان همان حباب است و چیزی که درونش را پر کرده خود او نیست، بلکه آن خداست. وقتی انسان به این باور رسید آن چیزی که درونش است، از خودش نیست، آینه ای خدای متعال را مشاهده می کند. خود را در آینه می بیند، ولی یقین دارد، در آینه نیست! فلذا تصور هم نمی کند که در درونش است و چون به باور قلبی رسیده است، رزق را از خود نمی خواهد و تلاش و سعی و کوشش را به خود اسناد نمی دهد و پیروزی و موفقیت هایش را تنها از جانب خدای قادر توانا می بیند.

برگرفته از سلسله دروس اعتقادی، تربیتی و معرفتی سجاد صیدآبادی

Template Design:Dima Group